دوباره چشم دلم مانده بر مسیر غروب
ز حزن غریبیّ ات ای ستارۀ خوب
دوباره جمعه شد و بلبل دلم به نواست
پرندگان مهاجر ترانه خوان جنوب
هوای دیدن روی تو در نسیم نشست
که اینچنین ز پی ات از ضمیر شب برخاست
امید دیدن روی تو در سر ماه است
که در میانۀ ظلمت تکیده و تنهاست
دوباره وقت غروب است و جای تو خالیست
دوباره اشک محبت ز چشمه ها جارییست
دوباره پلک شفق در فراق تو بست
دوباره مردمک غم به کوچه ها ساریست
فقط خواستم بگم خيلي قشنگ بود نوشته هات و شعرهات خيلي قشنگ هستن وقتي مي خونم از يك طرف خيلي خوشحالم و از يك طرف دلم ميگيره حالا در گوشت ميگم چرا
پاسخحذفيا حق