مردمک غم


دوباره چشم دلم مانده بر مسیر غروب
ز حزن غریبیّ ات ای ستارۀ خوب
دوباره جمعه شد و بلبل دلم به نواست
پرندگان مهاجر ترانه خوان جنوب

هوای دیدن روی تو در نسیم نشست
که اینچنین ز پی ات از ضمیر شب برخاست
امید دیدن روی تو در سر ماه است
که در میانۀ ظلمت تکیده و تنهاست

دوباره وقت غروب است و جای تو خالیست
دوباره اشک محبت ز چشمه ها جارییست
دوباره پلک شفق در فراق تو بست
دوباره مردمک غم به کوچه ها ساریست

1 comments:

  1. فقط خواستم بگم خيلي قشنگ بود نوشته هات و شعرهات خيلي قشنگ هستن وقتي مي خونم از يك طرف خيلي خوشحالم و از يك طرف دلم ميگيره حالا در گوشت ميگم چرا
    يا حق

    پاسخحذف

متشکر از نظر شما