از جنس قابیل


خوشا ای پدر ، آدم و مادرم

فریب پلشت بد اندیش خوردید ، لیک

به یک بار و یکباره

زان پس شدید

غریقی به دریای لطف خدا

هبوطیّ و پس بال بالا زدن

به پهنای دل

ذکر یاهو و مولا زدن

ولی من

همه روزه گندم خورم سیب را

فریب سیاه دل انگیز را

و پیوسته پایین برم پای را

در این پهنه ویران کنم جای را

سرانجام من به ز قابیل نیست

که این بی نوا قلب افسرده ام

نمی دانمش

شاید از جنس هابیل نیست

3 comments:

  1. مرسی از لینکتون
    من هم شما رو نمیشناسم! و اتفاقی وبلاگتون رو دیدم و ازمطالب خوبتون استفاده کردم
    فکر میکنم نوشته ها به تنهایی بتونن نویسندشون رو توصیف کنند...

    شعر خوبی بود:)

    پاسخحذف
  2. سلام گلم خوبي خسته نباشي
    شعرت مثل هميشه قشنگ بود
    كاش همه آدمها به فكر هابيلي يا قابيلي بودنشون باشند اول از همه خودم

    من برات ميميرم خيلي دعام كن خيلي
    مواظب داداشيم باش

    پاسخحذف
  3. با تشکر از لطف خواهر خوبم مریم

    پاسخحذف

متشکر از نظر شما