خوشا ای پدر ، آدم و مادرم
فریب پلشت بد اندیش خوردید ، لیک
به یک بار و یکباره
زان پس شدید
غریقی به دریای لطف خدا
هبوطیّ و پس بال بالا زدن
به پهنای دل
ذکر یاهو و مولا زدن
ولی من
همه روزه گندم خورم سیب را
فریب سیاه دل انگیز را
و پیوسته پایین برم پای را
در این پهنه ویران کنم جای را
سرانجام من به ز قابیل نیست
که این بی نوا قلب افسرده ام
نمی دانمش
شاید از جنس هابیل نیست
مرسی از لینکتون
پاسخحذفمن هم شما رو نمیشناسم! و اتفاقی وبلاگتون رو دیدم و ازمطالب خوبتون استفاده کردم
فکر میکنم نوشته ها به تنهایی بتونن نویسندشون رو توصیف کنند...
شعر خوبی بود:)
سلام گلم خوبي خسته نباشي
پاسخحذفشعرت مثل هميشه قشنگ بود
كاش همه آدمها به فكر هابيلي يا قابيلي بودنشون باشند اول از همه خودم
من برات ميميرم خيلي دعام كن خيلي
مواظب داداشيم باش
با تشکر از لطف خواهر خوبم مریم
پاسخحذف